.

.


ایمیل مدیر : ایمیلی متفاوت با ایمیل خصوصی وارد کنید

آنلاین : 1
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته گذشته : 11
کل بازدید : 13269



RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
گلک
موضوع :
نویسنده مهشید تاریخ ارسال پنجشنبه 19 خرداد 1390 در ساعت 22:31

گلای مامان هر روز بیشتر از روز قبل مامانی رو عاشق خودشون می کنن. بهارناز خیلی شیرین زبون تر از قبل شده، به همه سلام می کنه و خداحافظی رو فراموش نمی کنه، همه مردها عمو هستن و تمام خانم ها خاله تا جایی که به عمه هاش هم میگه خاله.

اونقدر نازه که مامانی مدام با دوربین دنبالش می کنه تا مبادا لحظه ای رو که شیرین زبونی جدیدی می کنه یا حرکت قشنگی انجام میده رو از دست بده.

هر روز مثل عروسک ها لباس تنش می کنه و موهاش رو مدلهای مختلف درست می کنه و میشینه و از تماشای خلقت خداوند لذت می بره و به خودش و بابایی دست مریزاد می گه.

گلک هر روز به مامانی میگه خوب غذا می خوره تا بزرگ بشه و بتونه بره مهد اما اونقدر شیطونه که تا شروع میکنه به بازی کردن همه چیز از یادش می ره و دیگه حتی نمیشه در مورد بزرگ شدنش هیچ نظریه ای داد.

عاشق رقصیدن و عکس گرفتنه، جوری که مطمئنم اگر تو یکی از کشورهای اروپایی زندگی می کردیم حتما در آینده یه مدل خوب می شد.

گاهی آجی کوچمولوش رو بغل می کنه و می گه ایلی ایلی دوستش دارم و ٥ دقیقه بعدش هم می بینی داره داد می زنه که چرا به موهاش دست زده یا چرا کاغذ نقاشیش رو برداشته، وقتی هم بهش میگیم خوب یکم ازش فاصله بگیر و دورتر بشین میگه نمی خوام آجی اودمه می خوام باهاش بازی کنم.

گلک تازگی ها از شب و تاریکی می ترسه و گاهی با ترس از خواب می پره و شروع می کنه به هزیون گفتن. و من و بابایی تنها کاری که می کنیم اینه که بغلش می کنیم و برای اطمینان خاطرش چراغ رو روشن می کنیم.

بابا مهدی می برسه گلک بابا کیه فورا میگه بهارناز، نازک بابایی کیه زود می گه پری ناز.

.:: ::.
موضوع :
نویسنده مهشید تاریخ ارسال پنجشنبه 19 خرداد 1390 در ساعت 21:38

سلام، ببخشید که یه مدت نبودیم. می دونم دل همه برای مامان مهشید و دختراش تنگ شده بوده. تو این مدت که نبودیم خیلی دلتنگ بودیم اما مشکلات و گرفتاریها مجال نمی دادن.

حالا که اومدیم از همه چی و همه جا می گیم و می شنویم.

.:: ::.
من همونم همون جوری
موضوع :
نویسنده مهشید تاریخ ارسال پنجشنبه 8 ارديبهشت 1390 در ساعت 11:31

ای دل غافل کی فکرش رو می کرد که یه روز منم بچه دار بشم اونهم دوتا نی نی ناز پشت سر هم. مامانم هنوز تو شکه دخمل اولمه، باورش نمیشه که مهشیدش همون دختر شیطونی که هیچ چیز و هیچ کس نمی تونست آرومش کنه و یک جا نگهش داره حالا به خاطر دو تا نی نی هاش شده خانم خونه دار.

خودمونیم شوهرم هم هنوز باورش نشده که این منم، گاهی میگه نکنه عوضت کردن، نکنه آدم فضایی باشی به هر حال همه فکر می کنن یه چیزیم شده.

ولی خودم فکر می کنم هیچ تغییری نکردم هنوز هم همون دختر شیطون گذشتم فقط حالا به دخترام هم یاد می دم که چطور شاد و شیطون باشن.

این خصلت هر مادریه که یکم  آروم تر از قبل میشه مگه نه؟

.:: ::.
موضوع :
نویسنده مهشید تاریخ ارسال چهارشنبه 31 فروردين 1390 در ساعت 17:54

دختران من شما مهم ترین و شیرین ترین اتفاق های زندگی من بعد از ازدواجم هستید، روز تولد شما یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگیمه.

اگر دوست داشتید اطلاعات بیشتری در مورد اونچه که تا به امروز بهتون گذشته داشته باشید به آدرس قبلی وبلاگ مامان سر بزنید. شهریور سال۸۸ بود که اون وبلاگ رو افتتاح کردم و اون موقع من و بابایی فقط بهارناز کوچولو رو داشتیم و دختر کوچولومون فقط یکسال و نیم سن داشت و تا تاریخ افتتاح این وبلاگ جدید برای شما کوچولوها، هر آنچه که بهمون گذشته رو به طور دقیق می تونید در اون آدرس پیدا کنید.

 

.:: ::.
افتتاحیه
موضوع :
نویسنده مهشید تاریخ ارسال چهارشنبه 31 فروردين 1390 در ساعت 16:53

مامان مهشید هستم، دو تا نی نی دارم (بهارناز ۳ ساله و پری ناز ۴ ماهه)، دخترام رو خیلی خیلی دوست دارم، برای هر دوتاشون آرزوی موفقیت و سربلندی در زندگیشون رو دارم.

امیدوارم بتونم خوب تربیتشون کنم و دو تا دختر فرهیخته تحویل جامعه بدم. تمام تلاشم رو می کنم که به آرزوم برسم.

الان که دارم اولین پست وبلاک نی نی هام رو می ذارم پری ناز خانم که خوابن و بهارناز خانم هم دارن تو خونه همسایه با دخترشون بازی می کنن و هراز چندگاهی صدای جیغشون به گوشم میرسه.

دخترانم امیدوارم توانایی این رو داشته باشم که تا بزرگ شدنتون این وبلاگ رو سرپا نگه دارم و از تمام لحظات خوب و بد زندگیتون تو اون بنویسم تا روزی که مدیریتش رو به دستان خودتون بسپارم، شاید این ماترک خوبی برای آینده باشه.

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.